از دستش ناراحت نشید.چون شمیم معمولا زود عصبی میشه.
پسرا نگاهی به هم کردند و سری به نشانه فهمیدن رو به نفس تکان دادند و از آشپزخونه به سمت سالن حرکت کردند.
نیما روی مبل سه نفره روبه روی تلویزیون نشسته بود و پاپ کرن می خورد و فیلم میدید.
آرشام:نیما جـــــــــــــــونم.....
نیما:آرشام خر نمی شم!!!!!چی می خوای؟
آرشام با لحنی بچه گونه گفت:پاپ کرن بابایی....
نیما:خب بیا کوفت کن چرا نمی ذاری فیلممو ببینم و مثل عزرائیل سر می رسی.....
شهنام:ژانر (موضوع)فیلمش چیه؟
نیما:پلیسی و اکشنه....حالا میذارین ببینیم....
شهنام:بلـــــــــــه..........
نیما:انشاا....بله سر سفره عقدت!!!!!
آرشام:الهی آمین!!!
شهنام:همچین میگین انگار منه بدبخت چند سالمه؟من که سنی ندارم!!!!تازه شما نمی خواد واسه من دعا کنید برید واسه خودتون یه فکری بکنید....
آرشام:ما به فکر خودمون هستیم کسی به فکر ما نیست...!!!
صداشو آروم تر کرد و ادامه داد:مثلا همین دخترا....مگه چی کم دارن؟...خانواده دار....پولدار....خوشگل.....مودب ولی تو این آخری شدیدا شک دارم.....
نیما:خاک بر سرت اگه بخوای به خاطر پول با یکیشون ازدواج کنی!!!!!
شهنام:نیما راست میگه....مرد باش و به پول فکر نکن.....
آرشام:حالا کی خواستگاری کرده و کی بله گفته که شماها دارین جوش می زنین که من بخاطر پول با یکیشون ازدواج نکنم.....؟؟؟؟؟؟؟اصلا حالا بله هم گفته باشن!!!!!به شما چه ربطی داره؟؟؟؟(این پسره چه پرروئه!!!بزنمش؟)
نیما:ببینم نکنه خبریه؟از کدوم خوشت اومده داداش؟
آرشام:اصلا مگه میشه از این اخموها کسی خوشش بیاد؟؟؟؟؟
همگی زدن زیر خنده.
نیما:نه پس می خوای نیششون تا بناگوش باز باشه روبه روت بشینن؟!!!!اینا باید این طوری باشن که ما جرات نکنیم بهشون بگیم بالا چشمتون ابروئه!!!!!ok ؟
آرشام:بابا فهمیدیم انگلیسی بلدی نیما....نمی خواد کلاس بذاری داش نیما(داداش نیما).....
شهنام:بسه دیگه...شما از زنا هم بدترین بابا....اونا اگه غیبت می کنن یه دو سه دقیقه بعد تموم میشه ولی شما رو اگه ول کنن تا صبح می خواین غیبت کنین!!!!!
نفس از داخل آشپزخونه داد زد:ناهار حاضره.........
نیما:فیلم که نذاشتین ببینیم حداقل پاشین بریم ناهار بخوریم تا معده هر دو تا روده رو میل ننموده!!!!!(این دیگه چه شکموئه!!!)
و به سمت آشپزخونه رفتند.
ادامه دارد.....



الان پست بعدی رو می نویسم.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0